...
برای از تو گفتن
دیگر کفایت نمیکنند کلمات
باید
رقص یاد بگیرم!
[ 90/05/05 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
عمو سبزی فروش ترجمه شده به انگلیسی
[ 91/02/11 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
قوانین طلایی همسرداری برای مردان
[ 91/02/11 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
اس ام اس – پیامک ۱۳ بدر سال 1391

سولیسکا به همه دوستای گل
اول با تبریک سیزده بدر به همتون
و آرزوی سالی خوب
دوم و بعدشم بهتره یه سری به ادامه مطلب بزنید

ادامه مطلب
[ 91/01/13 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
فال طنز پسران مجرد


سولیاااااااااه به همه دوستای گلمون
سال نو رو به همتون تبریک میگیم
ایشاالا که سال خوبی رو پیش رو داشته باشید
ادامه مطلب
[ 91/01/04 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
عیدت مبارک عزیزم
برای عیدی امسالت
یک سبد ستاره چیده ام
تکه ای ازماه را
و یک شاخه نیلوفر
سال تحویل میشود
و من برایت لبخند می زنم
نوروز مبارک

[ 90/12/29 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
برگه امتحان یک دانش آموز باهوش

سولیسکا به دوستای گلمون
چیزی نمیگیم برید دامه مطلب و بخونید
ادامه مطلب
[ 90/12/16 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
حافظ نامه

سیلاااااااااام به دوستای گلمون
به این میگن
" حافظ نامه "
برید ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ 90/12/02 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
غضنفر...
[ 90/11/24 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
سوژه خنده
سیلاااااااااااااااااااااااااااام

گفتنی نیست ... دیدنیه
برید ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ 90/11/13 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
راننده اصفهانی و پلیس راه
[ 90/10/15 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
سوالات کنکور متاهلین
[ 90/10/12 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
هواپیمایی ایران
[ 90/10/12 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
جرات داری بیـدار شـو !
طرف میره خونه ی دوستش مهمونی؛ شب که همه خوابیدن.
زن دوستش میاد سراغش میگه:
پا شو... بیا بریم عشق و حال!
مهمون میگه : نــــه بابا! شوهرت بیدار میشه؛ میفهمه!
زنه میره بالای سر شوهرش یه بشکن میزنه، میگه:دیدی بیدار نشد؛ بیا
بریم!
مهمون میگه : نه به جان خودم بیدار میشه!
زنه میره یکی میزنه زیر گوش شوهره و میگه:دیدی بیدار نشد؛ بجنب
دیگه!
مهمون با ترس میگه: نه...اگه بیدار به شه؟
زنه میره تو آشپزخونه یه ماهیتابه میاره میزنه تو سرِ شوهره و میگه:
بیـــــــــــــــــــا ... بیدار نشد! بدو بریم!
مهمون باز میگه: اصلا نه! یه وقت بیدار میشه!
زنه راه میفته میره تو حیاط!
شوهره بلند میشه به مهمون میگه:
جون ننه ت پاشو باهاش برو! رفت بیل رو بیاره...!
[ 90/10/11 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
نخونی از کفت رفته !!!!!
[ 90/10/04 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
معادله دختر و پسر و الاغ
[ 90/09/29 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
در به در دنبال عمه داد زد بابا کجاست؟
ظهر عاشوراست ظهری در هوایی سوخته
هر طرف فریاد الا لله و نایی سوخته
داغ خورشید است و شن های کویری بی امان
لشکر کفار در کرب و بلایی سوخته
هر طرف فریاد الا الله بانگ ِ یاحسین
جسم های بی سر، انبوه ِ رَدایی سوخته
خیمه ها غرقاب خونِ کودکانی تشنه لب
شیون و دریای اشک و های هایی سوخته
بر سر یک نیزه خورشیدیست رخشان تا فلک
یک تن بی سر به خاک نینوایی سوخته
زینب افتان و پریشان در هجوم خاک و خون
می دود هر سو ولی با دست و پایی سوخته
طفل شش ماه حسین بن علی در خیمه گاه
شیر ِخون می نوشد از تیر جفایی سوخته
دختری کوچک میان خیمه سرگردان و مات
در به در دنبال بابا ، در عزایی سوخته
از عمو عباس هم دیگر نمی آید خبر
مشک بُرده آب آرَد در هوایی سوخته
در به در دنبال زینب داد زد بابا کجاست؟
حنجرش خشکیده از فرط صدایی سوخته
یک سر ِبی تن به روی نیزه می چرخد مدام
چرخ گردون در فغان است از بلایی سوخته
ظهر عاشوراست در هفت آسمان پیچیده است
نور هفتادو دو خورشید ِ رهایی سوخته
خنجر ِ تاریخ زد بر سینه تا آتش زند
یک جهان را تا ابد در ماجرایی سوخته

[ 90/09/16 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
شماره تلفن ناشناس
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ: ﺳﻼﻡ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ ، ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺭﯼ ؟
ﺩﺧﺘﺮ
: ﺑﻠﻪ ، ﺷﻤﺎ؟
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ
: ﻣﻦ ﺩﺍﺩﺍﺷﺘﻢ ، ﺻﺒﺮ ﮐﻦ بیام ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺑﺖ میرسم !!
ﺷﻤﺎﺭﻩ
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﻌﺪﯼ :
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ : ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺩﺧﺘﺮ
: ﻧﻪ ﻧﻪ ﺍﺻﻼ
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ
: ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﺗﻢ ... ﻭﺍﻗﻌﺎ ﮐﻪ ...
ﺩﺧﺘﺮ
: عزیزم ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﺍﺷﻤﯽ !!!
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ: ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺩﺍﺷﺘﻢ دیگه ،ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺮﺳﻢ
ﻣﻦ میدونم ﻭ ﺗﻮ...!
[ 90/09/02 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
گشت ارشاد هوایی تهران در سال 1470
[ 90/09/01 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
نامه مادر غضنفر به غضنفر
[ 90/08/25 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
چه گوشتیه (بي جنبه ها نبينن)
[ 90/08/23 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
داستان حموم رفتن حاج خانم
داستان حموم رفتن حاج خانم
یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره
حمام که ترگل ورگل بشه . تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب
بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند.
تند و سریع لباسش رو می پوشه و میره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی
از شاگردهاش میوه فرستاده بوده. دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از
نو که می بینه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه میره دم در و می بینه
اینبار پستچی اومده و نامه آورده.
بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در
رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست.
بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز
می کنه.
حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد
تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم
بوده. درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده
خدا.
تعارفش میکنه و راه میافته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش.
همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این طرفا؟
حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که آوردم خدمتتون
[ 90/08/08 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
دیدنی ترین سوژه های ایرانی داغ داغ
باید به این مملکت با این همه سوژه افتخار کرد
برای دیدن سوژه ها برید
ادامه مطلب




ادامه مطلب
[ 90/07/26 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
امان از ایرانیا....
[ 90/07/26 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
اینجا جای گشت ارشاد خالیه ...
[ 90/07/24 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
حقه برای امتحان
چهار دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هيچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اين صورت که سر و روشون رو کثيف و کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغييراتی بوجود آوردند.
سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و يکراست به پيش استاد رفتند.
مسئله رو با استاد اينطور مطرح کردند که ديشب به يک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند
و در راه برگشت از شانس بد يکی از لاستيک های ماشين پنچر ميشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشين به يه جايی رسوندنش و اين بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسيدند کلی از اينها اصرار و از استاد انکار.
آخر سر قرار ميشه سه روز ديگه يک امتحان اختصاصی برای اين 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه،
آنها هم بشکن زنان از اين موفقيت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول ميشن
و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد ميرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند!
استاد عنوان ميکنه بدليل خاص بودن و خارج از نوبت بودن اين امتحان بايد هر کدوم از دانشجوها توی يک کلاس بنشينند و امتحان بدن که آنها به خاطر داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال ميل قبول ميک نند.
امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بيست بود:
.
.
.
.
.
.
يك) نام و نام خانوادگی: ۲نمره
دو ) کدام لاستيک پنچر شده بود؟ ۱۸نمره
الف) لاستيک سمت راست جلو
ب) لاستيک سمت چپ جلو
ج) لاستيک سمت راست عقب
د) لاستيک سمت چپ عقب
[ 90/07/23 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
جاده ای فوق العاده زیبا و مورد پسند جوانان !!!


این جاده رو ببین باورت نمیشه
ادامه مطلب
:
ادامه مطلب
[ 90/07/12 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
عشوه شتری که میگن اینه !
[ 90/07/10 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
اگر با ... تو پارک باشی و بچه های عزیز گشت ارشاد سر برسن چی میگی؟

ادامه مطلب
:
ادامه مطلب
[ 90/06/31 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]
مزدا 323 قرمز و دختر بالا شهری ...!


ادامه مطلب
: ادامه مطلب
[ 90/06/22 ] [ ] [ امیر و شیما ]
[
]